تبليغاتX
علمدار(دانلود مداحی.سخنرانی و...)
علمدار(دانلود مداحی.سخنرانی و...)
میشناسمت...

بسم رب الزهراء (س) و الشهداء و الصدیقین

بابا جان سلام

 سلامی چندین باره.

 

 

نمیدانم این چندمین سلام است، ولی میدانم که جواب سلام واجب است.

و مینویسم برای چندمین بار و میدانم که بی پاسخ نمی ماند مثل همیشه.

مینویسم برای تمامی آنهایی که مثل تو خواستند که گمنام بمانند.

مى‏شناسمت به خوبی، تو شايد براى آنها كه جهت ثواب به مزار شهداء مى‏آيند گمنام باشى، چرا كه نامت را برسنگ مزارت ننوشته‏اند، سنگ مزاری که در اثر توجه خاص مسئولین بنیاد شهید و ... چندین تکه شده، سنگ قبرت از مرمر سفيد نيست، قاب عكس ندارى، هيچ شمعی بر مزارت سو سو نمی زند. حتى همان سنگ قبرت  هم مدتهاست كه با آبى شستشو نگرديده، ولى من تو را خوب مى‏شناسم ‏خيلى خوب، تو براى من گمنام نيستى، نامت بسيجى است، شهرتت دريا دل و پدرت خمينى ...

 دیده بودمت. بارها و بارها

آنگاه كه بعد از مناجات شبانه و نماز صبحت با گروهانتان مى‏دويدى، اسلحه بر دوشت سنگينى مى‏كرد اما لبخندت از چهره مظلومت بيرون نمى‏رفت، در آن هنگام كه در گوشه ای از چادر، آرام و آهسته گوشه‏اى مى‏گرفتى ،قرآنت را از جيب پيراهنت در مى‏آوردى و شروع به قرائت مى‏كردى. حركات لبت را مى‏ديدم و اشكهاى متصل چشمت را كه بى‏امانت كرده بود.

نيمه شبها بیدار میشدی، فانوس آويخته از ميله چادر را بر مى‏داشتى و بيرون مى‏زدى، پوتين‏هايت را كه هميشه در جاى مخصوص قرارشان مى‏دادى بى‏سروصدا مى‏پوشيدى و من ديگر تو را نمى‏ديدم، فقط وقتى براى نماز صبح به حسينيه مى‏آمدم چشمانت را خون گرفته بود، اما وقتى سلامت مى‏دادم برويم مى‏خنديدى بگونه‏اى كه انگار نه انگار كه مدتهاست با حبيبت خلوت كرده و در دامنش مى‏گريستى.

 

آنگاه كه جمعه‏ها با رفقايت به مرخصى شهرى مى‏رفتى وسايل حمامت را در چفيه سفيدت پيچيده بودى در كنار جاده خاكى كرخه منتظر تويوتا.

 

آنگاه كه كمربندى از اتوبوس دور تا دور اردوگاه بعلامت فرا رسيدن كار، دلها را به شوق آورده بود، در ميان بچه‏ها نبودى، در دل شيارى تنها در خودت سير مى‏كردى، تو بودى و صفحه‏اى كاغذ و يك خودكار، تو و صفحه‏اى كاغذ و يك خودكار و ... خدا، او مى‏گفت و تو مى‏نوشتى، وصيتنامه.

 

و آنگاه كه در نيمه شب شلمچه يا سحرگاه فاو و يا صلوة ظهر مهران خمپاره‏اى در كنارت نشست تمام وجودت آتش شده بود، درست مثل پروانه‏هاى شعله‏وار از عشق شمع؛ ساكت و آرام بر زمين افتادى و شدى شهيد گمنام. پس تو گمنام نيستى، تو گمنام نديده‏اى بيا تا نشانت دهم .

موجوداتى در اين دنيا هستند كه همه نامشان در نانشان پيچيده كه اگر نانشان را ببرى ديگر كسى آنها را نمى‏شناسد. مردانگى و شرف، ديانت و ايثار و غيرت، حسين(ع) و زينب(س)، امام و شهادت در دايره محدود ايده‏آلهاشان محلى از اعراب ندارد، تمام عشقشان اينست كه چلوكبابى بخورند اگر چه بقيمت شرف خود، و نوشابه‏اى و بعد زير باد خنك كولرهای گازی چُرتى و همين؛ زندگى براى آنها همين است، بخدا قسم همين است، به همين پوچى‏

آرى تو گمنام نيستى

همه درياها و اقيانوسهاى زلال ترا مى‏شناسند، همه گلهاى بهارى شبنم گرفته از سحر ترا مى‏شناسند ، همه بغضهاى تركيده از داغ، همه فريادهاى درهم پيچيده حلقومها.

 

و مادرت نيز، هر شب جمعه كه به بهشت زهرا(س) مى‏آيد يكراست قصد كوى شهيدان گمنام مى‏كند بر سر هر قبرى كه نام و نشانى ندارد مى‏نشيند و فاتحه‏اى مى‏خواند اما اگر دقت كرده باشى به اينجا كه مى‏رسد بى‏اختيار اشك از چشمانش جارى مى‏شود. آرى او اينجا احساس ديگرى دارد بوى خون شيربچه‏اش را اينجا بخوبى استشمام مى‏كند، اما خوش به حالت كه از ميان اين همه، نام گمنامى را انتخاب كرده‏اى

نامی که از همه نامها آشناتر است

برای آنها که هنوز نمرده اند...

 

بعونک یالطیف

|+| نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 1:57  توسط کاشف الکرب  | 

شهيدي با دو مزار !!!
 

شادي ارواح طيبه شهدا صلوات


شب ميلاد مولا علي (ع) در کنار سنگر نشسته بود و قرآن مي خواند . مؤذن سنگر اطلاعات

عمليات بود و
فرمانده يک تيم اطلاعاتي . چند دقيقه بيشتر به اذان نمانده بود که خمپاره اي

در آغوشش گرفت .

براي شهيد «‏ سيد مهرداد نعيمي » دو مزار ساخته اند ‍؛ يکي در محور مقدم طلائيه و ديگر

در زادگاهش
صومعه سرا که هر مزار ، بخشي از بدنش را به يادگار در خويش مي فشارد .

من پاره هاي گوشت و حتي 
موهاي جوگندمي سيد را روز بعد از شهادتش در همان طلائيه

ديدم ؛ وقتي که نصف سالم بدنش را شب پيش 
با خود به معراج برده بودند .

دو ، سه روز بعد در وصيت نامه اش چنين خواندم : 

خداوندا ! از تو مي خواهم که هنگام شهادت پيکرم را هزاران 
تکه کني تا هر تکه اي ،

تکه اي از گناهانم را با خود ببرد . 

     ( راوي ؛ برادر عبدالرضا رضايي نيا ) 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 2:3  توسط کاشف الکرب  | 

وهابی ها در ایران چه می کنند؟
اگر چه اهل سنت ایران ، صدها سال است در کنار اهل تشیع تعامل متقابل احترام آمیزی دارند اما طی چند سال اخیر تحرکاتی در برخی مناطق سنی نشین برای ایجاد تقابل با شیعه از طریق آموزه های وهابیت آغاز شده که اخیرا" این تحرکات رشد فزاینده ای گرفته است. نکته جالب اینکه همزمان با این حرکت های افراطی گرایانه به نام اهل سنت ، هر از چند گاهی ، جزوات و کتب حاوی اهانت به باورهای اهل سنت از جانب برخی گروه های خاص که اتفاقا" با نظام شیعی ایران در تقابل هستند توزیع می شود که این دو حرکت به صورت مکمل یکدیگر در ایجاد تقابل سنی و شیعه عمل می کنند.

 

تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت
اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور ، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده ، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند.دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس بصورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند.
در کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی نیز ایجاد کنند تا بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند.
نتیجه فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند.

 

مدارس وهابی ازکجا تامین می شوند؟
وهابی ها داخل ایران از نظر مالی پیوند محکمی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصا" عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارند. آنها احساسات مردم این کشورها را نیز را نسبت به شرایط اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است.
یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی وهابیون ایران در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار«وینستون لایت» کسب کرده است. جالب است که برخی روحانیون وهابی اصولا" کشیدن سیگار را حرام می دانند.

تفاوت اهل سنت با وهابیون
بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری وهابیت را به اهل سنت نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.
اغلب اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان شافعی و اشعری بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. حتی اهالی برخی از مناطق اهل سنت از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.

 

مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران
متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با فعالان این گروه ، رفتار دوگانه ای را شاهد هستیم.
به طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرک است و مال و جانش حرمت ندارد . در همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست. با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . یا اینکه چند سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. این در حالی است که در عقیده تشیع ، حتی وهابی هم مشرک تلقی نمی شود و مسلمان قلمداد می گردند.
 
 
|+| نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 8:34  توسط کاشف الکرب  | 

بوي چفيه رهبر (ماجرايي خواندني از سفر رهبر به کرمان)

دخترک 8 ساله بود،  اهل کرمان. موقع بازي در کوچه بود که با اتومبيلي تصادف کرد. ضربه آنقدر شديد بود که به حالت کما و اغما رفت. حال زهرا هر روز بدتر از روز قبل مي شد. مادرش ديگر نا اميد شده بود.  دکترها هم جوابش کرده بودند.

دکتر معالجش -دکتر سعيدي، رزيدنت مغز و اعصاب-  مي گويد: زهرا وقتي به بيمارستان اعزام شد ضربه شديدي به مغزش وارد شده بود.  براي همين هم نمي توانستيم هيچگونه عملي روي او انجام دهيم. احتمال خوب شدنش خيلي ضعيف بود.

در بخش مراقبتهاي ويژه، پيرزني چند هفته اي است که بر بالين نوه اش با نوميدي دست به دعا برداشته است.

                                          

                               

  

اين ايام مصادف بود با سفر رهبر انقلاب به استان کرمان. ولي حيف که زهرا با مادربزرگش نمي توانستند به استقبال و زيارت آقا بروند. اگر اين اتفاق نمي افتاد، حتماً زهرا و مادر بزرگش هم به ديدار آقا مي رفتند، اما حيف ....

خود مادر بزرگ ماجرا را اينطور تعريف مي کند: وقتي آقا آمدند کرمان، خيلي دلم مي خواست نزد ايشان بروم و بگويم: آقاجان! يک حبه قند يا ... را بدهيد تا به دختر بيمارم بدهم، شايد نور ولايت، معجزه اي کند و فرزندم چشمانش را باز کند . 

مثل کسي که منتظر است دکتري از ديار ديگري بيايد و نسخه شفا بخشي بپيچد همه اش مي گفتم: خدايا! چرا اين سعادت را ندارم که از دست رهبر انقلاب، سيد بزرگوار چيزي را دريافت کنم که شفاي بيمارم را در پي داشته باشد. مادربزرگ ادامه مي دهد: آن شب ساعت11 بود. نزديک درب اورژانس که رسيدم، مامور بيمارستان گفت: رهبر تشريف آورده اند اينجا. گفتم: فکر نمي کنم، اگر خبري بود سر و صدايي، استقبالي يا عکس العملي انجام مي شد؛ اما ناگهان به دلم افتاد، نکند که راست بگويد. به طرف اورژانس دويدم، نه پرواز کردم. وقتي رسيدم، ديدم راست است. آقا اينجاست. و من در يک قدمي آقا هستم. با گريه به افرادي که اطراف آقا بودند گفتم: مي خواهم آقا را ببينم. گفتند: صبر کن، وقتي آقا از اين اتاق بيرون آمدند، مي تواني آقا را ببيني. وقتي رهبر بيرون آمدند، جلو رفتم. از هيجان مي لرزيدم. اشک جلوي ديدگانم را گرفته بود و قدرت حرف زدن نداشتم. عاقبت زبان در دهانم چرخيد و گفتم: آقا! دختر هشت ساله ام تصادف کرده و در کما است. نامش زهرا است. ترا به جان مادرت زهرا(س)  يک چيزي به عنوان تبرک بدهيد که به بچه ام بدهم تا شفا پيدا کند. آقا بدون تأمل چفيه اش را از شانه برداشت و توي دستهاي لرزان من گذاشت. داشتم بال در مي آوردم. سراسيمه برگشتم و بدون هيچ درنگ و صحبتي فوراً چفيه متبرک آقا را روي چشمان و دست و صورت زهرا ماليدم و ناگهان ديدم زهرا يکي از چشمانش را باز کرد. حال عجيبي داشتم. روحم در پرواز بود و جسمم در تلاش براي بهبودي فرزندم که تا دقايقي پيش، از سلامت وي قطع اميد کرده بوديم. ساعت 2 بعد از ظهر آن روز، زهرا هر دو چشمش را کاملاً باز کرد و روز بعد هم به بخش منتقل شد و فردايش هم مرخص گرديد.

زهراي کوچک حالا يک ياد گاري دارد که خود مي گويد: آن را با هيچ چيز عوض  نمي کنم. او مي گويد: اين چفيه مال خودم است. آقا به من داده، خودم از روي حرم حضرت علي(ع) برداشتم .

مادر بزرگ نيز مي گويد: از آن روز تاکنون فقط يک آرزو دارم. آن هم اين است که با زهرا به زيارت آقا بروم.

تخليص از نشريه داخلي لشکر 41 ثارالله

|+| نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 16:6  توسط کاشف الکرب  | 

مصاحبه اختصاصی با مداح اهلبیت(ع) حاج عبدالرضا هلالی
در مجالس شما كه حجم سخنراني، روضه و نوحه كم شده، همه‌ مجلس شما شده شور و از خود بيخود شدن؟اصلا اين‌طور نيست. اين سي‌دي‌ها را گلچين مي‌كنند و فقط شور را مي‌گذارند. چون مخاطب زيادي دارد. ما اول غزل امام زمان مي‌خوانيم، بعد زيارت عاشورا. بعد غزل مصيبت، روضه، واحد و شور. يعني يك برنامة كامل. قبل از جلسه قرآن مي‌خوانند. بعد احكام مي‌گويند براي بچه‌ها. بعد هم سخنراني.
 پس اين را قبول نداريد كه جوان‌ها جذب سبك خواندن شما و همين هيجان و شور مي‌شوند، نه مجلس ابي‌عبدالله؟ نه اين‌طور نيست. ما جرقه‌ايم. بالاخره بايد يك جرقه‌اي باشد. من هم روز اول كه رفتم در دستگاه ابي‌عبدالله، رفتم دنبال قيمه! بعد رفتيم طبل و دهل را ديديم. بعد خدا رحمت كند شهيد صابري را، گفت شما صوتت قشنگ است قرآن بخوان. بعد كم‌كم مداح نداشتند مجبور شدم من بخوانم. دوازده ساله بودم و يادم است يك شعر «برمشامم...» را فقط آن موقع بلد بوديم. كه خواندم و خيلي هم خراب كردم و در رفتم!
 اما يك‌سري هوادارهاي شما دقيقا به ديد موسيقي، نوار شما را مي‌خرند.اين‌طور نيست كه همه براي موسيقي بيايند. من نمي‌گويم كه هر كي مي‌آيد جلسة من براي ابي‌عبدالله مي‌آيد. دليل‌هاي خودشان را دارند. رضا هلالي شايد براي ريا بيايد، ولي همه اين‌طور نيستند. دايرة امام حسين(ع)، از بعد هدايت و رحمت بسيار وسيع است؛ بنده كسان زيادي را ديدم كه تغيير و تحول پيدا كردند و به خدا رسيدند.
 رضا هلالي مخاطباني را تربيت كرده كه بعضي از آن‌ها فقط به خاطر سبك مي‌آيند. مي‌آيند موسيقي گوش بكنند. احساس گناه هم نكنند..من حداقل كاري كه كرده‌ام اين بوده كه 2 هزار تا جوان هر جمعه با ديدگاه‌هاي مختلف مي‌آيند در جلسة ابي‌عبدالله مي‌نشينند. همين كه دو سه ساعت دنبال خطا و خلاف نمي‌رود، دنبال اشتباه نمي‌رود، براي من افتخار است.
 
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید...
 

ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 14:56  توسط کاشف الکرب  | 

بازی ایرانی والفجر 8

« بازی کاملا فارسی - ارجینال - به همراه دفترچه راهنما - بسته بندی شکیل. »




بازی جدید - فوق العاده زیبا و کاملا فارسی - ایرانی والفجر 8 که طوفانی در بازی های رایانه ای ایجاد کرده است. بصورت کاملا ارجینال - در بسته بندی شکیل - به همراه دفترچه راهنما.


بازی نبردهای ماندگار كه اولین نسخه آن با موضوع عملیات والفجر8 آغاز شده، كه از سر وظیفه و ادای دین به همه بزرگ مردان و زنانی كه در هشت سال دفاع مقدس نقشی داشته اند و بیان گوشه ای از یك حماسه بزرگ است.

بازي والفجر 8 سير واقعي عمليات والفجر 8 را نشان مي دهد که کاربر بايد مراحل هشت گانه را طي کند. مجموعه نبردهاي ماندگار به صورت بازيهاي سريالي است که به حوزه دفاع مقدس مي پردازد و از تعدادي از عملياتها تهيه شده است.

نبردهای ماندگار- والفجر 8 یک بازی با ساختار استراتژیک است، کاربر در این بازی بایستی یک تیم را برای رسیدن به اهداف و طی مراحل بازی مدیریت نماید. مراحل مختلف این بازی بر اساس عملیات یاد شده ساخته شده است.





: Minimum Requirements
OS: Windows
Graphics Card : 128mb
Pentium or Athlon 2.4 GHZ or higher
512Mb RAM
HardDisk space: 400mb


« توسط این بازی با نحوه انجام عملیات رزمندگان آشنا خواهید شد. »

فروشنده: محصولات

قیمت: 4,300 تومان

روش خرید: برای خرید بازی ایرانی والفجر 8، پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول یا محصولات مورد نظرتان را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.


|+| نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 15:41  توسط کاشف الکرب  | 

چند نکته ناب...
چند نكته ناب...

* دردها از خطاهاست، بياييد خطا نكنيم.

* علمي را تنها حفظش كني علم نيست، علم آن است كه تو را حفظ كند.

* هرگاه خانه اي از يخ ساختي، براي آب شدنش گريه نكن.

* عشق مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد.

* قلبت را به كسي بسپار كه قلب همه هستي براي او مي تپد.

* نگفته را مي توان گفت، اما گفته را نمي توان پس گرفت وعاقل هر چيزي را نمي گويد.

|+| نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 22:4  توسط کاشف الکرب  | 

معرفی نرم افزارهای مذهبی
با سلام خدمت دوستان. طاعات و عباداتتون مقبول درگاه حق تعالی انشاءالله.

توی این پست قصد دارم یه چند تا نرم افزار مذهبی رو براتون معرفی کنم. امیدوارم خوشتون بیاد.

برای خرید هر نرم افزار کافیه به روی "خرید پستی" کلیک فرمایید.

ما رو از دعای خیرتون محروم نفرمایید. التماس دعا.

 

نرم افزارهای مداحی

 

مجموعه ديوونه اي از قفس پريد(سيد محمد جواد ذاكر)
مجموعه اي در بر گيرنده 1200 دقيقه مداحي مداح اهل بيت سيد محمد جواد ذاكر
4,590 تومان

 

 

 

علمدار - 3720 دقيقه صدا و 145 دقيقه فيلم ار عبدالرضا هلالي
45 مجلس كامل از ولادت و شهادت اهل بيت عليه السلام با صداي عبدالرضا هلالي
2,800 تومان

 

 

 

گلچین مداحی و سینه زنی حاج عبدالرضا هلالی
مجموعه ای برگزیده از مداحی حاج عبدالرضا هلالی , یکی از معروفترین مداحان اهل بیت
4,590 تومان

 

 

 

علقمه - 3600 دقيقه صدا و 120 دقيقه فيلم از حسين سيب سرخي
43 مجلس كامل ازولادت و شهادت اهل بيت(ع)وامام- 16قطعه فيلم گلچين با صداي سيب سرخي
2,800 تومان

  

بقیه نرم افزارها رو در ادامه مطلب مشاهده کنید...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 0:31  توسط کاشف الکرب  |